|
سخت تر می شه...روز به روز...زندگی رو می گم!! اولش یه کم فکرت درگیر می شه... بعد حس می کنی کلافه ای...حالا دیگه فکرت تماما گیره..بلند میشی هی قدم می زنی..هی راه می ری.. ولی فایده نداره..هیچیه هیچی یکم بعدتر حس می کنی داره روت یـــــــــــــــــه کم فشار می یاد...می گی عیبی نداره تحملش می کنم باز که می گذره احساس می کنی یه جورایی شونه هات داره خم می شه ...ولی خوبیش اینه که اشکت در نمی یاد..با خودت می گی هِـــــــــــــــــی... از بس که من پوست کلفت شدم...ولی.... . . . الانم که من دیگه حس می کنم دارم چلونده می شم.....یه جورایی دنده هام داره خوووووووورد می شه...خدا کنه این دیگه مرحله آخر باشه... (یاد بازی های میکرو و سگا که بچگیا بازی می کردیم افتادم...وقتی با کلی جون کندن یه مرحله رو رد می کردیم و مرحله بعد سخت تر می شد هیچ وقت ناراحت نمی شدیم و با کلی امید خودمونو می کشتیم تا اون مرحله رو هم رد کنیم....اون موقع ها سرسخت تر بودیم شاید...یا شایدم چون وقتی می باختیم و Game Over می شدیم فقط یه جونمون می رفت و بازم با جونای دیگمون می تونستیم ادامه بدیم خیالمون راحت بوده...نمی دونم.....) پ.ن: بماند که من هنوز کلی امیدوارم و منتظر یه اتفاق خوب...هر چند کوچیک!ولی خدایا من فقط همین یه جونو دارم ها....حواست هست؟!؟!؟!
دلم میشکنه...
اشکم می ریزه... یادم می ره... لبخند می زنم.... دلم میشکنه... اشکم می ریزه... یادم می ره... لبخند می زنم.... لب خند....تلخ خند لب خند....تلخ خند لب خند....تلخ خند . . . . تلخ خند...تب خند!!!!
خدایا من اگه از یادت غافل می شم،آدمم...بر من حرجی نیست....
تو چرا می ذاری من برم واسه خودم؟باشم و نباشم...یکی بود یکی نبود... نکنه دیگه دوسم نداری؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من...خالی از عاطفه و خشم...خالی از خویشی و غربت
گیج و مبهوت بین بودن و نبودن عشق...آخرین همسفر من...مثل تو منو رها کرد حالا دستام مونده و تنهایی من!!!!!!!!
روز پاییزی میلاد تو در یادم هست
روز خاکستری سرد سفر یادت نیست ناله ی ناخوش از شاخه جدا ماندن من در شب آخر پرواز خطر یادت نیست تلخی فاصله ها نیز به یادت ماندست نیزه بر باد نشسته ست و سپر یادت نیست یادم هست......یادت نیست!!!!!! خواب روزانه اگر در خور تعبیر نبود پس چرا گشته شبانه دربه در یادت نیست من به خط و خبری از تو قناعت کردم قاصدک کاش نگویی که خبر یادت نیست یادم هست......یادت نیست!!!!! عطش خشک تو بر ریگ بیابان ماسید کوزه ای دادمت ای تشنه مگر یادت نیست تو که خودسوزی هر شب پره را می فهمی باورم نیست که مرگ بال و پر یادت نیست تو به دل ریختگان چشم نداری بی دل آن چنان غرق غروبی که سحر یادت نیست یادم هست.....یادت نیست!!!!!!!!
حکایت غریبی ست روزگار بی سر و سامانیم
چرا که تسلیم, نیستی می آورد وحضور, هستی ست سایه وار که روزی در کشاکش خمیازه های آفتاب محو خواهد شد... محو خواهد شد.. محو خواهد شد!
من اومدم.این دفعه اومدم که باشم و بمونم.
دلم واسه خونه خیالیم و واسه دوستایی که اینجا دارم یه ذره شده بود... دیگه هر اتفاقی بیفته من می مونم! پ.ن:به شدت به وجود یه آدم با یه ویژگی خیلی خاص احتیاج دارم....
"اتاق خلوت پاکی است
برای فکر،چه ابعاد ساده ای دارد! دلم عجیب گفته است.خیال خواب ندارم." -یه جوری رفتی که انگار هیچ وقت نبودی......انگار هیچ وقت نبودم.... اصلا بودم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
می خواستم بنویسم...می خواستم خیلی چیزا بنویسم ولی همش گم شد!!!!
منم گم شدم؟تو نگاهت؟ شاید هم جا موندم...تو گل یخ...تو همون گوشه ی دنج! ساعت... ۱۱:۱۵ ۱۱:۱۵ ۱۱:۱۵ ۱۱:۱۵ . . .
باید امشب بروم
|
About![]()
خیال حقیقت مطلق را میبیند-جایی که گذشته,اکنون و اینده به هم میرسند... Archivesمرداد 1390خرداد 1390 آذر 1389 فروردین 1387 آبان 1386 مهر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 Links
حضور خلوت انس |